هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

498

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

ايشان آمد ، مبتنى بر اين‌كه هواى منقلب دريا ، مانع است از آمدن ؛ و قرار به روز ديگر مقرر شد . ساعت 5 / 4 [ عصر ] ، جناب « سر ويليام ويت » به بازديد تشريف آوردند . قدرى با ايشان صحبت شد . چون ساعت 5 [ عصر ] ، براى صرف چاى در منزل « لرد دنمور » موعود بوديم ، تمام همراهان را برداشته ، آنجا رفتيم . جناب « سر ويليام ويت » نيز آنجا تشريف آوردند . پس از صرف چاى و صحبت‌هاى مختلف [ به ] منزل معاودت شد . امشب ، جمعى موعود بودند ، ولى به جز « لرد دنمور » ، كسى نيامد . بعضى به واسطهء امور اتفاقيه و برخى به واسطهء انقلاب دريا ، تلگرافا و كتبا معذرت خواسته بودند . من هم چون « شب قتل بود » ، و قبل از آن‌كه دعوت بكنم ، ملتفت نشده بودم ، از خدا خواستم و امشب را تنها گذرانيده ، به « خواندن بعضى ادعيه‌جات » ، شب را صبح كردم . روز دوشنبه ، بيست و يكم [ رمضان 1304 ه . ق . ] از سحر ، هوا سخت باريدن گرفت و تا شام نايستاد . « 1 » چون امروز ، « روز قتل حضرت امير المؤمنين على ابن ابيطالب » - عليه الصّلوة و السّلام « 2 » - است ، و دست به هيچ امرى نمىتوان زد ، در منزل مانده ، مشغول امور معموله و فرايض لازمه ، كه متعلق به امام قتل « 3 » است ، شدم . روز دوشنبه ، بيست و دوّم [ رمضان 1304 ه . ق . ] « نواب حليم پاشا » ، [ به ] بازديد تشريف آوردند . چون حالم خوش نبود ، خوابيده بودم . ايشان قدرى نشسته ، سيگارى كشيده ، با همراهان صحبتى كرده ، تشريف بردند . روز سه‌شنبه ، بيست و سوّم [ رمضان 1304 ه . ق . ] از آنجا به اتفاق « سر آلفرد انديسن » رفتيم به « اسلامبول » ، كه شهر قديم است . قريب [ به ] 5 ميل مسافت داشت . جناب صدر اعظم در « باب عالى » كه « صدارت‌خانه » است ، تشريف داشتند . با ايشان صحبت گوناگون شد . از سؤال و جواب « پلتكيه » ، چنان

--> ( 1 ) . در اصل : نه‌ايستاد ( 2 ) . بر او باد درود و سلام . ( 3 ) . منظور : قتل امام يا امام مقتول .